شبهاى بى ادعا

شبهارو دوست دارم ،چون بى ادعاترين ساعت روزند ،چون همه رو پناه ميدن جا مي دن ،
مي توني ،راحت حرف بزنى ،درست بغل گوش كسى كه كل روز حتى نمى توني ببينيش،
مهم نيست نمى بينتت،تو مى بينيش آروم ،ساكت ،كنارت خوابيده ،تو نگاهش مى كنى،
مهم نيست ،نمى شنوه،تو دارى حرفهاتو كه كل روز تو دلت تلنبار شده رو مى گي،مى گى،مى گى،
مهم نيست ،نمى فهمه دارى دزدكى مى بوسيش، موهاشو ناز مى كنى ،با اينكه موقع خواب حتي نپرسيد امروز چيكار كردي،
مهم نيست هيچ وقت اشكهاى دلتنگيهاتو نديده ، با نوك انگشتش،پاك نكرده ،اين كارو خودت بهتر از هر كسي بلدى ،
مهم نيست ،كه بغضتو و درد كشيدنتو ،نمى فهمه ،نمي گه ،تو بغض مى كني ،درد مى كشي ،اون جابجا ميشه ،…
خوبه،خوابه ،نمي گه چيكار كنم ،خسته ام ،ديگه بسه ،بقيه اش بمونه براى بعد،…تو حرفهاتو زدي،
دزدانه ،بوسه هاى شبانه ات رو زدى ، ونفهميده،اهسته نازش كردي و نفهميده،وبهش گفتى دوستش دارى،
گفتى بخاطرش موندى ،بهش گفتى مى بخشيش بخاطر همه روزهايى كه خواب بود و تو رو نديد،
وصبح شده، بدون اينكه برگرد سمتت، ميگه:ديشب اصلا نخوابيده،ولي،تو راحت خوابيدي ديگه ،حتي نفهميد كه تو الان كنارش نيستي و صبح نشده رفتي ،
حتى رد پاي بوسه هات رو ،گرم بغل كردن رو هم نفهميده،نفهميده قبل رفتن سرش كه بد مونده بودروبراش درست كردى ،،رفتي
اون ندييتت و نشنيدت رفتى،و همش پيش خودش فكر مى كنه ،كه چرا تو اينقدر كم حرف و بي ادعا بودى ،……