آشناى روزهاى درد

صداي چک چک اشکهايم را از پشت ديوار زمان مي شنوى ،
مي شنوى که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زنم
و مي شنوى ،مي شنوى كه هياهوي زمانه چگونه مرا از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد
آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير اى مرگ ،
اى آشناى روزهاى درد ،مى شنوى
اگر مى شنوى به آسمان بگو که شكسته ام !
تو شنيدى هر آنچه در سکوت من نهفته !
تو شنيدى از سكوت دردى كه مرا تكه تكه كرد،
اگر شنيدى به دريا هم بگو شكست و تكه تكه شد ،
شاد شو ،شاد باش .
نوشتههای نزدیک

دلتنگي
گاهي ادمها اونقدر دلتنگ مى شن كه خودشون هم حوصله شون سر مى ره،امروز از اون روزهاست ، گاهيى ادمها براى ،گلهاى قالى قديمشو…

خوبى
كاش اون لحظه كه يكي ازت ميپرسه " حالت چطوره؟ " و تو جواب ميدي "خوبم" كسي باشه كه محكم بغلت كنه و اروم تو گوشت بگه :ميدون…

شبهاى بى ادعا
شبهارو دوست دارم ،چون بى ادعاترين ساعت روزند ،چون همه رو پناه ميدن جا مي دن ، مي توني ،راحت حرف بزنى ،درست بغل گوش كسى ك…