هوس آغوش

باردارِ خاطرات که میشی
هوس آغوش هم میزنه به سرت
همه چیز بو میده
آدمها بو میدن
اتاق ها ... عکس ها ... کافه ها
کوچههای بن بست پشتِ درخت ها
حتی نامهها بو میدن
ولی باز هم دلت میخواست هنوز کنارت بود
بغلت میکرد ... تو رو میبوسید
حرفهای قشنگ بهت میزد
تو یک کوچه ی بن بست ، پشت درختها بهت نامه میداد
توی کافه ، بعد از دو تا فنجون قهوه
قرار دیدار فردا رو میگذاشت
دلت میخواست همین امروز بر میگشت
تو میبخشیدیش
میگفت دوستت دارم
میگفتی دوستت دارم
بعد
دستش رو برای همیشه توی دستت میگذاشت ...
ما آدمها موجودات عجیبی هستیم
نه درس میگیریم
نه فراموش میکنیم
هر اتفاقی که میخواد بیفته
بیفته
ما تا آخر عمر عاشق میمونیم
نوشتههای نزدیک

خدایا
خدایا ...... به داده ها و نداده هات شکر،شكر داده هایت نعمت اند و نداده هات حکمت فقط من حکمت این نعمت اخری را نمی فهمم می…

صبر كن !!!!!
صبرکن عشق زمین گیرشود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ای کبوتر به کجا ؟ قدردگرصبربکن آسمان پای پرت پیر شود بعد…

جوشن كبير
مگر تو اميد من هنگام مصيبت نيستى ،مگر تو مونس من هنگام ترس و وحشتم نيستى،مگر نگفتى رفيق من تو غربتى… مگرنگفتى پناه و ياو…