تو کی هستی؟

تو مگه کی هستی؟
چطور به خودت جرات دادی دزدکی تو خاطراتم سرک بکشی؟
چطور به خودت جرات دادی ناامید منو امید کنی وبری؟
چطور جرات کردی شانه ات رو پناه اشکهام کنی و بری؟
چطور جرات کردی پیله تنهایی منو سوراخ کنی و بری؟
اخه بی انصاف من داشتم برای پرواز اماده می شدم.حالا من با پیله سوراخ چطوری پر پرواز داشته باشم ؟
کی این حق رو بهت داد که پلهای پشت سرم رو درست کنی ، خودت وایستی اونور پل؟
با کدوم حق من رو که دل کندم و بریدم ، بهانه دادی دست دلش؟
از کجا صاحب این حق شدی ،که سکوتم رو با سنگ صبوریت بشکنی؟
اصلا از کجا صاحب این جرات شدی منو از راه رفته برگردونی؟
داشتن کدوم حق تو رو وادار کرد ادرس اشتباهی بدی ،من که تو ایستگاه منتظر بودم که برم ؟
چرا تو ؟جرا تو سایه رهگذر دیار دور غربت
تقدیر و سرنوشت این دفعه چه بازی با من داره فقط خودش می دونه.
نوشتههای نزدیک

تنهایی
هيچكس تنهاييم را حس نكرد ………… وسعت تنهاييم را حس نكرد……… گريه پنهانيم را حس نكرد…… درهجوم لحظه هاى بى كسى ……… درد بى كس…

انتظار
وای این روزهای انتظار کش میان کش میان خدایا می ترسم کمک کن درماندم اینجا شده چاه تنهاییم کورسوی امیدم رو نگیر از من ترسی…

نازنین دخترم
دخترکوچلو و خوشگل من نازنینم.مونس شبهای تنهایی......... یه روز می شه که از سرزمین ارزوها یه سوار با اسب سفید میاد و می خ…