عشق آرام
بازگشت به آرشیو
زندگی

سوختن و ساختن!!!!!!!!!!!

ترنم بهار۱۳۹۲/۰۸/۰۵
سوختن و ساختن!!!!!!!!!!!

به ثانیه ها گوش می کنم

چشمهایم را می بندم و اشک می ریزم

چقدر شکسته ام از اینکه حوا هم نبودم تا آدم برای هوس سیبم بهشتش را دهد

حتی شیشه هم نبودم تا سنگی برای شکستنم از جایش بلند شود

و چقدر درمانده بودم شبی که درد بود و تو نبودی اشک بود و تو نبودی اه بود و تو .......

از نفس به خناقی در گلو بدل شدم و تو شکستنم را ندیدی

آن شبی که بغضم گلو گیر بود و نفس هم نبودت را به رخ می کشید

من که به بهانه دیر گل دادن شمدانیها به بهانه بارانی بودن هوا

...............

و هزاران بهانه دیگر برای ندیدن عذابی که از درد می کشیدم

ترکت کردم تنها درد کشیدم تنها گریستم

تو مرا متهم کردی به

ندانستن به ........

چقدر خسته ام ا!!!!!!!

خسته ام و دلم می خواهد همین جا بین عبور و مرور مدام ماشین ها و مردم دراز بکشم

ودنیا را به ایستادن وا دارم

از نقطه شروع

چقدر دلم می خواهد بروم بالاترین جای شهر بایستم و بلند بلند بخندم........

مردم شهر دیوانه ام بخوانند

بلند بلند میان خندهایم بگریم

بخندم و بگریم

به خودم و به دردهایم که هیچ درمانی برایشان تجویز نمی کنی.......

اه خدایا!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خدای من بیا هر دو دست برداریم تو از ساختن انسان ومن از سوختن به پایش..........