♥ یک عاشقانه ی آرام...!!! ♥

دلم لک زده...!!!
برای یک عاشقانه ی آرام...!!!
که بشینم روی پاهات...!!!
بگذاری گله کنم...!!!
از همه بهانه های گاه و بی گاهم......!!!!!
از همه این کابوسهایی
که چشم تورا دور دیده اند...!!
دلتنگی را بهانه کنم
دلتنگی های به سراغ آمده ام
که خودم هم انگشت به دهان ماندم
سرم را پنهان کنم
در گودی گلویت...!!!
تمام ریه ام را پر کنم
از عطر مردانه ات...!!!
.............................
ولی حیف
می دانم می دانم .....
که در این مدت همه کج خلقی هایم را تحمل کردی
صبورانه همه بهانه گیریهایم را هضم کردی
وقتی از رنج درد عاجزانه فریاد می زدم
و می خواستی با صدای زنگ همیشگیت تسکینم دهی
تو را از خودم راندم و بهانه تنها ماندن را آوردم
........
می دانم .............
ذیگر نگاهم برق اولین نگاه را ندارد
شکسته تر از آنم که بخواهی سخت به آغوشم کشی
می دانم..................
دلت نوازش گیسوی دختر دلربای روزهای دور را دارد
می دانم .................
گیسوهایم که بر باد رفت چه لطفی درنوازشش
وقتی عاجزانه از تو خواستم از من فاصله بگیری
نه که دوستت نداشته باشم نه که نخواهمت ...........
نه!!!!!!!!!!!!!
نمی خواستم با هر نزدیک شدنی
باور کنم هنوز می توان زندگی را دوست داشت
هنوز هم می توان امیدوار بود به بودن
این نامه برای تشکر از توست
که صبورانه تسکینم می دهی
و جای خالی بر باد رفته ها را نوازش می کنی
هنوز جای زخم پشتم را ناز می کنی
هنوز آغوش مردانه ات را با تمام بد خلقیهایم برایم می گشایی
و هنوز وقتی از درد فریاد می کشم
آهسته می روی
نرم می روی و به رسمی که بینمان بود
در را می بندی چراغ را خاموش می کنی
می روی .............
و من آنشب صدای گریه های مردانه ات را شنیدم
شنیدم که .................
و من چه زجری می کشم از این مردانگیت ..............