نامه
بهترین هدیه.......
ترنم بهار۱۳۹۲/۰۸/۱۵

ديروز تولدم بود .....
روزى كه يادم آورد اون كودك گريز پاى ،باغ نارنج پدر بزرگ نيستم .
روزى كه يادم آورد اون دخترك شيطان با دندان افتاده كلاس اول نيستم .
اون دخترك كم حرف و خجالتى مادر،كه با هر تبي ،وصيت نامه مى نوشت
هم نيستم .
اون دختركى كه از پله هاى تقدير مدرسه افتاد ،و همه فكر كردن مرد ،نيستم ..
اون دخترك مظلوم مدرسه ،كه همه جا خواهر بزرگش حامى اون بود ،هم نيستم .
اون دختر ، شيطان و صميمى دانشكده ديگر نيستم ،
ووووووو...............
و یادم آورد خیلی چیزها رو برای معامله دادم
یادم آورد و صحنه های خوب و بدش شروع به رقصیدن کردن
و حالا ............