بهترین هدیه.......

ديروز تولدم بود .....
روزى كه يادم آورد اون كودك گريز پاى ،باغ نارنج پدر بزرگ نيستم .
روزى كه يادم آورد اون دخترك شيطان با دندان افتاده كلاس اول نيستم .
اون دخترك كم حرف و خجالتى مادر،كه با هر تبي ،وصيت نامه مى نوشت
هم نيستم .
اون دختركى كه از پله هاى تقدير مدرسه افتاد ،و همه فكر كردن مرد ،نيستم ..
اون دخترك مظلوم مدرسه ،كه همه جا خواهر بزرگش حامى اون بود ،هم نيستم .
اون دختر ، شيطان و صميمى دانشكده ديگر نيستم ،
ووووووو...............
و یادم آورد خیلی چیزها رو برای معامله دادم
یادم آورد و صحنه های خوب و بدش شروع به رقصیدن کردن
و حالا ............
نوشتههای نزدیک

از تو برای تو .....
دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده... خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم... به ياد شبي مي…

غريبه مى مانى ؟؟؟؟؟؟؟؟
اين نامه رو تو فقط بخون ،مخاطب خاص من سلام ،نفسم ،عزيزم ،جونم ،مى دانم خوبى ،مى دانم كه نفست در اين سرماى روزگار گرم است…

زير سپيدار❤❤❤❤
سلام غريبه، خوبى صداى نفسهات كه گرمه الحمد ا...... امشب مى خوام اتمام حجت كنم ،مى خوام حرفهامو بزنم ،نمى دونم در چه حالى…