عشق آرام
بازگشت به آرشیو
عشق

ارمغان شب يلدا

ترنم بهار۱۳۹۲/۰۹/۲۷
ارمغان شب يلدا

چه ارمغانى در ،واپسين يلداى زندگيم

دردى و غمى .....

بگويم ،از پريشانيم ، بگويم ؟؟؟؟؟؟؟؟

از ،آن لحظه كه مرا سخت به آغوش كشيدى و

دزدانه زمزمه كردى : تو آزادى

تو آزادى ،از لحظه اى كه از آغوشم جدا شدى ،آزادى

و نديدى در پس اين كلامت چه شكاندى مرا ،براى چندمين بار

آزاد ،آزاد از چه ؟؟؟؟

حيف كه نديدى زنجيرها را و نمى توانى آنها را بگيري

و اين هندوانه اخرين يلداي زندگي

و چه درد اور

و چه دل پر خونى داشت ،اين واپسين ارمغان يلداي من

زير كرسى گرم زندگى كه زغالش من بودم

حيف نديدى ،

و من يلدا را تا صبح اشك ديدم ، تا تو را ديگر نبينم

و يلدا را تا صبح از تو شنيدم تا ديگر نگويمت

حال منم تنها

و همه تنم پر از درد شده

و تنها يادگار بجا مانده از تو چشمهاى تر و سرد م است

گفتى آزادى ،تا نگويي برو ........

نفهميدم ،شرمنده نشو