حالا كه ديگه بزرگ شدم .......

وقتى كه من بزرگ بشم
چادر مشكى مى پوشم ،كفش تق تقى و صدادار مى پوشم
دامن چيندار مى پوشم،رژ ميزنم
روسرى مى ندازم سرم،يك كيف گنده مى خرم ،ميرم بازار
شلوارو مانتو مى پوشم ،مقنعه ى نو مى پوشم ،ميرم سر كار
مى گم "مامانِ گل من ،عروسك خوشگل من ،خدا نگهدار"
وقتى كه من بزرگ بشم ،........
آرزوهاى بچگيم كفش ،بود ،چادر ،رژ .......
حالا بيا و ببين ،مامان قنديم
من ديگه بزرگ شدم ، صداى شكستن دلهاتو دنياى بزرگترها گم شده تو تق تق كفشها شون
دنياى پر بخشش بچگى ها مون ،به قهر قهر تا قيامت بدل شده
آخ كه دنياى فقط دوتا،دوستت دارم بچگى ، شده دو دو تاكردنحساب براى ،اين دوستت دارم ها
مثل بچگى ديگه عادت به باور نداريم ،قسم حضرت عباسى براى راستي هامون مى خوايم
خيانت ،جاى صداقت رو گرفته
الان دارم مى فهمم ،با اون كيف بزرگى كه مامانرو دوشش بود چيكار مى كرد ،كجا مى رفت
آخ مامان قندى ،يه چيزى بگم نخندى
مى خوام كه برگردم به واقعيت روياى بچگى
مى شه ،ايكاش