نامه دریا

تومیتوانی دستهای نجابتت را از میان چشمهای من بیرون بیاوریولی نمیتوانی حکم کنینمیتوانی دلم را به نداشتنت حکم کنیحالا بعد سالها که امدی که ومن تو را از بین تمام خواسته هایم جدا کردموتو حق نداری تنهایی تصمیم بگیریحتی ان اشنا اگر حالت را نفهمدولی میفهمدمیدانم سوالش درک لحظه های تو بودچون او دلش شیشه ای تر از انی است که فکرش را بکنیمیفهمید ولی میخواست دخترک غریب روزهای غربت خوب باشدحکم میکرد حتی غلط ولی حکم میکرد چون انچه را که برایت میخواست ان بودکاش بدانی که باید دعاهایش را اجابت کنیخواستن تو وهدیه خدا میدانم که میشود نامه گرفته شده از دریا
نوشتههای نزدیک

همنفس ،همقفس
چه كسي گفته زمان حلال است،چه كسى گفته از ديده كه برفت ازدل نيز برون رود ،چه كسى گفته با نديدن آتش دوست داشتن سرد مى شود…

بهترین هدیه.......
ديروز تولدم بود ..... روزى كه يادم آورد اون كودك گريز پاى ،باغ نارنج پدر بزرگ نيستم . روزى كه يادم آورد اون دخترك شيطان…

از تو برای تو .....
دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده... خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم... به ياد شبي مي…