دلتنگی

ترنم بهار۱ دقیقه خواندن

دوست دارم وقتی دیرت می‌شه، من هزار باربا اخم ساعتم رو نگاه کنم و اون بی تفاوتی ات رو دوست دارم وقتی سرما می‌خوری و دماغت قرمز می‌شه، بهت بگم «رودولف!» و تو با همون صدای گرفته بگی «خفه شو» بوی نون تازه‌ی سنگک ساعت شش صبح رو دوست دارم پرتقال پوست‌کنده‌ای که نصفش رو بی‌اجازه برمی‌داری قدم زدن وسط کوچه‌های خلوت بعد از نیمه‌شب و سایه‌هامون که از ما بلندترن دوست دارم؛ صدای قل‌قل کتری، وقتی تو آشپزخونه با پای برهنه دنبال قاشق می‌گردی

تیتراژ فیلم‌های قدیمی رو دوست دارم صدای حلبیب و معین رو وسط ترافیک دوست دارم نوشتن اسمت با انگشت رو گرد و خاک ماشین و خمیازه‌ی وسط حرف جدی‌ات که با خجالت می‌گی «نه نه، ادامه بده»

لج می کنم و می گم «گشنم نیست»اون اخم با لپ پرت رو ، وقتی نصف غذات رو می خورم . اون لپ ،پرت رو دوست دارم شال‌گردنی که بوی تو رو می‌ده پارسال بهم دادی جمله‌ی نصفه که تو تمومش می‌کنی، اونطور دوست دارم تو ترافیک، وسط بوق‌ها و دود و عجله ،بوسه یهویی اون وحشی گفتنت دوست دارم بعد از دعوا، اولین کسی که ساکته بشه من باشم و من تو بغلت جا می دی!!اون بوسه ،رو سرم رو دوست دارم . چای سردی که فراموش‌شده کنار کتابت رو دوست دارم و اون لحظه‌ای که حواست نیست یهو نگاهت به نگاهم می خوره اون چشمکت رو دوست دارم وقتی ازم می‌پرسی «چته دیونه ؟» شکلک بعد هیچی گفتنت رو دوست دارم دوست دارم وقتی داری شیربرنج می خوری می‌گی «خره … این لعنتی چقدر خوبه» و من اون «لعنتی»و «خره» رو هم دوست دارم 🤍

نوشته‌های نزدیک