دلتنگی.............

امروز وقتی دلتنگ لحظه های نبودنت ، بودم
وقتی لبریز شده بودیم از نبودنهای بی دلیل این روزها
تمام هستیت را درون سه نقطه های همیشگی ات جای دادی و به سویم نشانه رفتی
بی آنکه بدانی
من این روزها
... هیچ نمی فهمم از سه نقطه ها و سکوت و بی صداییت
بی آنکه بدانی
من بودنم را در همان نگاه اول و همان سلام اول متوقف کرده ام
آخر تمام بودنت میان یک سلام و خداحافظ جای گرفته است
پس من به همان سلام بسنده می کنم
تا هیچ گاه پایانی در کار نباشد
براستی
... ما چه ساده به هم پیوند زدیم ثانیه هامان را
... به سادگی
من ناباورانه به باور بودنت رسیده ام
... تو باور لحظه های من شده ای
...
وقتی تمام بودنم را مال خود می کنی
دیوانه می شوم
خیال سفر نداری ! ؟
تولدت مبارک دریا جان
نوشتههای نزدیک

تو اينجايي.........
ناگهان تو اينجايي، براى قلب دلواپس و بيمار من ، تو اينجايي منى كه تا ديروز تنها بودم ،ولي حالا قدمهايت را كنارقدمهايم دا…

آشناى روزهاى درد
صداي چک چک اشکهايم را از پشت ديوار زمان مي شنوى ، مي شنوى که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي ز…

دلتنگي
گاهي ادمها اونقدر دلتنگ مى شن كه خودشون هم حوصله شون سر مى ره،امروز از اون روزهاست ، گاهيى ادمها براى ،گلهاى قالى قديمشو…